سکوت گلبدین
  از عبقری از عبقری

   سوت گلبدین مو ج فساد است

تمام فتنه اش دوراز جهاد است

الا ای گلبدین   راکت ا نداز

امیر حزب و قتل و غصه پرداز

تو دیدی طالبان پژ مرده گشته

به هر جای و مکانی مرده گشته

ترا اکنون بود فکر وطندار

شدی از خواب غفلت یاکه بیدار

تو در فکر وطن از کی فتادی؟

از آن وقتیکه  زور از دست دادی

تمام سنگ و چوب و خاک کابل

تمام  مردم ای غمناک  کابل

ترا بهتر ز هر کس می شناسند

ترا از پیش و از پس می شناسند

مجاهد از جفایت داغدارند

وطنداران ز جورت اشکبارند

شهیدانی که از راکت شهید اند

همه با خون خود جور تو دیدند

یتیمان را پدر کشتی ، تو کشتی

زن و مرد و پسر کشتی، تو کشتی

تمام دفتر و دیوان کا بل

به راکت بستی هر انسان کابل

هزاران مرد و زن آواره گشتند

فرار از خانه و بیچاره گشتند

به عید و روزه و نو روز مردم

تو راکت میزدی ؛ در سوز مردم

تو دفتر باز کردی تحت پوشش

برای آمدن داری تو کو شش

تو از وقیکه بودی در پو هنتون

تو دستان تو بود آگنده در خون

یقین دارم تو این را هم یقین کن

گذر از قتل و از کشتار و کین کن

درین میهن هوا خواهی نداری

برای رهبری جا ئی نداری

ازین بیش خویش و مردم را میازار

خدا را شرم کن این قصه بگذار

کنون مردم مجرب تر ز پیش اند

توانا تر ز افکار تو بیش اند

ترا یارانی همچون شهنواز است

که ودکایش برای نشه باز است

کنون دو کان حز بی باز کرده

سیاسی گشته و اعجاز کرده

ز مزدوری کنون سر دار گشتی

امیر و زاهد و پولدار گشتی

ولی این پول هایت آتشین است

برای مرگ تو اندر کمین است


December 21st, 2011


  برداشت و بازنویسی درونمایه این تارنما در جاهای دیگر آزاد است. خواهشمندم، خاستگاه را یادآوری نمایید.
 
شعر،ادب و عرفان